کد خبر: 1350471
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
سیما فراهانی

جوان آنلاین: مربی و نجاتگر جمعیت هلال‌احمر، از روز‌های دشوار جنگ و نقش‌های پررنگ خودش در عملیات‌های امدادی می‌گوید؛ از تلاش‌های طاقت‌فرسا، لحظه‌های شیرین نجات و احساس وظیفه‌ای که او را در میدان نگه داشته است. از بیرون آوردن خانواده‌ای از زیر آوار تا لحظه‌ای که برای نجات پدری وحشت زده و بیمار، او را بر دوش گرفت تا از دل ویرانی به امنیت برسد. ابوالفضل ملا، مربی و امدادگر جمعیت هلال‌احمر شعبه شمیرانات، از همان ابتدای ورودش در سال ۱۳۸۹، با شور و اشتیاق به حوزه نجات، به‌ویژه در عرصه کوهستان، پیوسته تلاش کرده است. او داوطلبانه و با علاقه فراوان در میادین مختلف حضور دارد، و هر روز با عشق به کمک دیگران، در میدان بحران‌ها قدم می‌نهد.

وقتی جنگ شروع شدروز قبل از شروع جنگ، او پس از یک شیفت سخت به خانه برگشته و در حال استراحت بود که ناگهان صدای مهیب انفجار، دنیا را برایش تغییر داد. خبر جنگ، نفس را در سینه‌اش حبس کرد. او بلافاصله تصمیم گرفت هر طور شده به میدان برود، هرچند ترافیک و ازدحام خیابان‌ها راه را بر او بسته بود. با این حال ملا با سختی، مسیری طولانی را طی کرد تا به هم‌تیمی هایش بپیوندد: «وقتی صدای انفجار را شنیدم، با دوستانم تماس گرفتم و آنها گفتند جنگ شده، ضربان قلبم تندتر شد. بلافاصله راهی شدم. هرچند ترافیک بود و خیابان‌ها شلوغ. ازدحام جمعیت در خیابان‌های تهران، بسیار زیاد بود. برای همین ماشین را در خانه گذاشتم و پیاده به راه افتادم. سوار مترو شدم و مسیر زیادی را هم پیاده رفتم تا به شعبه برسم. در مسیر، تمرکز کردم روی کمک و نجات؛ حتی اگر مسیر طولانی و سخت باشد، احساس وظیفه، من را به جلو می‌کشد.»

سازماندهی عملیات

او با تجربه‌ای که از جنگ ۱۲ روزه داشت، به همراه همکارانش، سریع تجهیزات لازم را آماده و استراتژی‌های لازم برای ادامه عملیات را پی‌ریزی کردند. شعبه‌شان همچنان فعال بود و پهنه‌های امدادی برای مواجهه با وضعیت‌های مختلف آماده شدند: «در هر عملیاتی باید آماده باشم. جنگ ۱۲ روزه به من آموخته بود چطور در کوتاه‌ترین زمان، تجهیزات را جمع و جور کنم و استراتژی‌های فوری برای غلبه بر بحران داشته باشم. در آن روزها، هیچ کار راحتی نبود؛ هر لحظه باید آماده واکنش سریع و دقیق بودیم. هدف فقط نجات بود، به هر قیمتی که لازم باشد.»

اصابت موشک و عملیات در عمق فاجعه

یک روز، در منطقه‌ای در شمال تهران، موشک به ساختمانی اصابت کرد و منظره‌ای غم‌انگیز و دلخراش برجای گذاشت. پیکر شهدا و زخمی‌ها، شاهد سختی‌های خستگی‌ناپذیر و اراده بی‌نظیر امدادگران بود. ابوالفضل ملا، روایتی تلخ از این ماجرا دارد: «وقتی رسیدیم، صحنه‌ای دیدم که اصلا نمی‌خواستم باور کنم. پیکر‌های آسیب‌دیده و خانواده‌هایی که منتظر خبر بودند. در میان همهمه و شلوغی، پدر خانواده‌ای با اشک در چشمانش گفت همسر و فرزندش در یکی از طبقات، زیر آوارند. بلافاصله شروع به آواربرداری کردیم. ولی این کار، آنقدر سخت بود که ممکن بود سقف روی سرمان بریزد. با این حال باید سرپا می‌ماندیم و تلاش می‌کردیم.»

کودکی در دل آوار

در میان این فاجعه، یکی از خاطرات تلخ، پیدا کردن پیکر یک کودک بود. ذره‌ذره آوار کنار زده می‌شد تا پیکر این کودک آسیبی نبیند و سالم خارج شود. این لحظه، در ذهن امدادگر، نقش بسته است و هرگز از خاطره‌اش پاک نمی‌شود: «وقتی دیدم کودک زیر آوار است، قلبم ضعیف شد. با دست‌های خسته و همراهی هم‌تیمی‌هایم تلاش کردیم. هر لحظه ترس داشتیم که اگر اشتباهی کنیم، سقف بر سرمان فرو بریزد. یک آواربرداری اشتباه باعث می‌شد سقف بریزد. اما باید می‌جنگیدیم، چون پدرش آنجا بی‌تاب بود و پیکر فرزندش را سالم می‌خواست. ما هم تلاش می‌کردیم، با وجود اینکه ممکن بود خودمان هم زیر آوار برویم. شدت تخریب زیاد و اولین اشتباه، آخرین اشتباه ما بود، اما کار مدیریت شد.»

نجات در ساختمان مخروبه

در یک عملیات دیگر، ابوالفضل ملا خاطره‌ای عجیب از یک معجزه دارد. ساختمان کاملاً تخریب شده بود و تنها ستون‌های باقی‌مانده دیده می‌شد. در این میان، نجات پیرمرد، پیرزن و جوانی که سالم بیرون آمدند، نشان‌دهنده اراده و ایمان به معجزه بود: «بر اثر شدت تخریب، فقط ستون‌های محکم باقی مانده بودند. بلافاصله وارد آنجا شدیم. شروع به جست‌و‌جو کردیم و فهمیدیم چند نفر زنده هستنند. چند ساعت تلاش بی‌وقفه داشتیم. حدودا سه تا چهار ساعت عملیات داشتیم. در نهایت پیرمرد، پیرزن و پسر جوانی را زنده خارج کردیم. وقتی آن خانواده را بیرون کشیدیم، احساس می‌کردم وظیفه‌ام به اوج رسیده است. روز‌ها طول کشید تا پیکر شهدا را از همان ساختمان بیرون بیاوریم، ولی زنده ماندن این خانواده برای همه ما مثل یک معجزه بود.»

برچسب ها: امدادگران ، مردم ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار